آغاز امامت یا آموزش برائت؟!  

برگرفته شده از

kelas.blog.ir

www.shia24.com

اهداي عضو

دختر بچه از پنجره به شاخه های درختان نگاه می کرد کلاغها سروصدای زیادی راه انداخته بودند کسی هم نمی توانست به آنها بگوید اینجا بیمارستان است ساکت باشید. کودک چیزی به ذهنش رسید رو به مادرش کرد و گفت: مامان کلاغها هم کلیه هاشون از کار می افته؟

www.ehda.ir

اهداي عضو

تصمیم خود را گرفته بود. فردا پاسخش را به بیمارستان اعلام می‌کرد. محال بود که دختر زیبا و معصومش، سحر عزیزتر از جانش، را تسلیم مرگ کند. چرا دکترها بین آن همه مرگ مغزی فقط دختر او را نشانه گرفته بودند؟ مگر چه‌قدر زندگی کرده بود؟ فقط بیست سال

www.ehda.ir

اهداي عضو

خیال بیداری نداشت. گویی این بار خواب او را برای همیشه برده بود. دستانش همان گرمی را داشت. تنها به خواب عمیقی فرورفته بود که خیال بازگشت نداشت. همه چیز عادی بود. آن‌قدر طبیعی که انسان را به شک وامی‌داشت مبادا حادثه‌ای تلخ رخ داده باشد

www.ehda.ir